https://shohada.org/en/node/216984

شناسه خبر: 216984
2022-3-10 13:10

خاطرات جنگي

راوی هاشم ساجدی: یک خاطره هم از شبی که دشمن به ما تک زده بود، دارم. ما شب بعد پاتک کردیم .شبی که ما تک داشتیم جهاد هم برای زدن خاکریز عملیات داشت. اطلاع دادند چند نفر از برادران شهید شدند. ما به بهداری امام رضا (ع ) رفتیم. آنجا بود که دیدیم برادرمان آقای زاهدنیا شهید شده است . حالا با چه حالت روحانی که داشت و به ما لبخند می زد . در همان اثنا یک آمبولانسی آمد و یک نفر بسیجی از شهر رضا راآورد من یک طرف برانکارد را گرفتم و روی زمین گذاشتیم .پاهایش قطع و تکه تکه شده بود .کتفش هم همینطور و یک ترکش خمپاره هم به فکش خورده بود . دیدیم که او دارد زمزمه می کند نزدیکش رفتم ، دیدم می گوید : یا مهدی ادرکنی ،لا اله الا ا... محمد رسوا... همینطور ذکر خدا را شروع می کرد و می گفت.