https://shohada.org/en/node/216991

شناسه خبر: 216991
2022-3-10 13:10

ايثار و فداکاري

راوی محمد تقی زارعی: یک روز یک از نیروهای قرارگاه نجف به من گفت: شما چه آشنائی با آقای هاشم ساجدی دارید؟ گفتم من با ایشان همکار هستم. گفت: من می خواهم برای شما خاطره‌ای از ایشان نقل کنم. گفتم بفرمائید. گفت: من در جهاد گنبد بودم. ماه مبارک رمضان سفره را در خانه انداخته بودیم و آماده افطار می شدیم که دیدیم درخانه به صدا آمد، یک دفعه دیدم آقای ساجدی یاالله کردند و وارد خانه شدند. گفتم بفرمائید، گفت آمده ام که با هم چای بخوریم. گفتم خیلی خوش آمدید و مزین کردید آمدند سر سفره‌ای که اعضای خانواده نشسته بودند نشستند و از من پرسیدند این حقوق شما کفایت زندگی را می کند؟ در آنم وقع حقوق ها کم بود و کمک هزینه هم می دادند. گفتم بله الحمد الله خوب است. ایشان کمی مکث کردند وبعد با دو دختر کوچکم شروع به صحبت کردند. من لحظه ای بیرون رفتم در همین حین ایشان به دخترم گفته بودند که برایم قرآن بیاور. بعد از اینکه قرآن آورده بودند از ایشان خواسته بود که بخواند وقتی قرآن خوانده بود مقداری پول روی قرآن گذاشته بودند به نحوی که متوجه نشده بودند. روز بعد در محل کار گفتند که تبرکی برای بچه ها روی قرآن گذاشتم و می گفت یکی دیگر از بچه ها خانه اش نیم ساز بود آقای ساجدی با دو نفر دیگر آمده بودند و خانه آن بنده خدارا کاه گل می کردند.