https://shohada.org/en/node/216995

شناسه خبر: 216995
2022-3-10 13:10

خاطرات جنگي

راوی مهدی کریمی: خاطره ای را هاشم ساجدی این گونه برایمان نقل می کرد: در عملیات بیت المقدس حاشیه ی رود کارون عملیات انجام دادیم و از رودخانه رد شدیم و خط اول را فتح کردیم و جلو رفتیم و سخت درگیر بودیم که یک دفعه صدای های و هویی بلند شد. یک ولوله ای ایجاد شد. یک سروصدایی شد. خدایا چه اتفاقی افتاده است؟ می‌گفت: برگشتم که ببینم چه شده است آمدم و دیدم که یک نوجوان 16 ساله دستش قطع شده است و دارد نعره می زند، داد و فریاد می زند که خدا را شکر، خدا را شکر که من هم مثل حضرت عباس موفق شدم دستم را در راه خدا بدهم بعد این دست را در منطقه ی جنگی پرت کرد. دست دیگرش را زیر بازو می گرفت و خون هایی را که فواره می زد به سمت آسمان می پاشید و می گفت: الحمدلله که من توانستم خونم را در راه خدا بدهم. این قدر داد و بیداد می کرد که صحنه ی جنگ را متحول کرده بود. توجه نیروها به ایشان جذب شده بود. بعد می گفت: دیدم بچه دارد ازبین می رود خودم را با چند نفر دیگر انداختیم و این بچه را به زور گرفتیم و توی آمبولانس گذاشتیم و گفتیم که سریع به بیمارستان برسانیدش چون خون زیادی دارد از ایشان می رود. این خاطره را با شور و حرارتی نقل می کرد که همه یک دست اشک می ریختند.