https://shohada.org/en/node/217002
شناسه خبر: 217002
2022-3-10 13:10
خاطرات جنگي
راوی هاشم ساجدی: شبی که دشمن تک زده بود ما نیز شب بعد پا تک زدیم . جهاد هم در پا تک شرکت داشت و خاک ریز میزد. بعدا اعلام کردند که چند نفر از نیروهای ما شهید شده اند. و ما به بهداری امام رضا(ع) که در همان خط بود رفتیم و دیدیم برادرمان آقای زاهد نیا شهید شده است . در همین اثنا یک وانت یا آمبولانس آمدیک نوجوان بسیجی را که بچه شهرضا بود آورد . من به اتفاق یکی دیگر از برادران برانکارد را گرفتیم و روی زمین گذاشتیم . دیدیم این نوجوان بسیجی زیر لب زمزمه می کند در حالی که پاهایش قطع شده بود و استخوانش تکه تکه شده بود فقط مقداری به گوشت بند بود . کتفش خورد شده بود . ترکش به طرف چپ بدنش خورده بود و یک ترکش هم به فکش و با این حالت داشت زیر لب زمزمه می کرد . نزدیکتر رفتیم تا ببینیم چه می گوید دیدیم می گوید: یا مهدی ادرکنی . لا اله الا الله و چندین بار این جملات را تکرار کرد و آیات کوتاهی از قرآن و بعضی از سوره های کوچک قرآن را می خواند . بادیدن این صحنه متعجب شدیم و گفتیم: خدایا این چه عظمتی است . این نوجوان 17 الی 18 ساله چه کاری می کند . اقلا برای یک بار کلمه آخ را بر زبان جاری نکرد و آرزوی آخ را بر دل دشمن گذاشت .