https://shohada.org/en/node/217005
شناسه خبر: 217005
2022-3-10 13:10
خاطره شماره 45 - شهید هاشم ساجدی
راوی هاشم یوسفی: عملیات رمضان وقتی شروع شد جهاد خراسان هم به ایستگاه حسینیه رفت تا در این عملیات شرکت کند من هم به هاشم ساجدی خیلی اصرار کردم که امشب را در خدمت شما باشم ابتدا ایشان گفتند که :حالا شما آمادگی ندارید دیر نمی شود و حتی به شوخی گفتند اگر بیایی شهید می شوی . حالا صبر کن. بعد از اصرار فراوان من گفت:حالا می خواهی بیایی اشکالی ندارد . شب حمله بود و مام آماد شدیم.پشت خاکریز هر کس مشغول دعا و نیایش و خواندن قرآن بود . بعضی ها وصیت نامه می نوشتند .بعد از این که عملیات شروع شد و خط شکست ب ما پیام دادن که باید گروه مهندسی وارد کار شود و به اتفاق اقای ساجدی در خدمت برادران سپاه و بسیج وارد کار شدیم و حدود سه چهار کیلومتر خاکریز زدیم. آقای ساجدی آن شب مثل پروانه دور نیروها می چرخید و مشکلات را دقیقا بررسی می کرد و نقش یک فرمانده را کاملا اجرا می کرد.تا این که قرار شد نیروها یک مقدار عقب نشینی کنند. به همه ی نیروها دستور داده شد که برگردند.آقای ساجدی با آخرین دستگاه و آخرین نفر همراه بودو حتی ما از ایشان یک مقدار جلوتر بودیم که وقتی به پشت خط آمدیم از ایشان سؤالاتی کردم که نیشخندی زد و گفت : هاشم مرا تنها گذاشتی وقتی دستور عقب نشینی داده شد. چون تجربه ای نداشتیم از ایشان یک مقدارفاصله گرفتیم و زودتر با بقیه نیروها آمدیم. گفت: اجرا تا آخرین لحظه با ما نبودی. گفتیم: شما فرمانده هستید و نقش شما همین است.