https://shohada.org/en/node/217785
شناسه خبر: 217785
2022-3-10 13:20
پیش بینی شهادت
یادم است دقیقاً بهار سال 63 بود. در آن ایان کردستان بسیار سرسبز و زیبا بود. دوربینی داشتم یکی از دوستانم عکسی در میان گل ها و سبزه ها از من گرفته بود. عکس بسیار زیبایی شده بود عکس را که چاپ کردم به نادر نشان دادم گفت: این عکس را کجا گرفتی؟ گفتم: در همین پادگان گرفته ام. گفت: من هم یک عکس با همین کیفیت می خواهم. گفتم: مشکلی نیست. نادر گفت: من عکس خوبی ندارم، اگر شهید شدم، خانواده ام عکس به درد بخوری از من ندارند. من خندهام گرفته بود، گفتم: نادر خیلی تند می ری چه عجله ای داری؟ هنوز تازه آمده ای قرار است کلی برای ما کار کنی. خلاصه حسابی رؤیای شهید شدن را در سر می پروراند حرکات و رفتارش نشان می داد که دیگر خیلی به شهادتش نمانده است خلاصه همانطور هم شد. طولی نکشید که ایشان به شهادت رسید. قبل از عملیات ایشان مرتب دست من را می کشید و می گفت: آن عکس را که به من قول داده ای بگیر. می گفتم: الان وقتش نیست. می گفت: نه الان باید بگیری. خلاصه مجبور شدم خواسته اش را اجابت کنم. دوربین را برداشتم و دقیقاً در همان مکان که خودم عکس داشتم از نادر هم عکس گرفتم حتی شهید کاوه و چند تن دیگر از دوستان هم عکس گرفیتم انگار خود نادر خبر داشت که دیگر بازگشتی وجود ندارد.