https://shohada.org/en/node/218087
شناسه خبر: 218087
2022-3-10 13:25
حرمت والدین
به روایت از عزیزالله رستگار کلاته : یادم هست یک بار که پسرم عبدالعلی رستگار مجروح شده بود و به خانه آمده بود زمان درو گندم ها بود و من مشغول درو کردن بودم . یک روز که مادرش در خانه مواظب او بود او به سر مزرعه آمد . به او گفتم : چرا آمدی ؟ پس عبدالعلی کجاست ؟ گفت : او خوابید من هم کاری نداشتم و به کمک شما آمده ام . هنوز چند ساعتی نگذشته بود که متوجه شدم از طرف دیگر زمین یک نفر مشغول دروکردن است . وقتی به آنجا رفتم دیدم که پسرم عبدالعلی است . به او گفتم شما باید در خانه استراحت کنید و این هوای گرم برای شما ضرر دارد . بالاخره به هر طور بود او را از کار کشیدم و به خانه بردم . دو شب بعد از آن ماجرا چون هوا مهتابی بود با خود گفتم : حالا که هوا خوب است می روم تا کمی گندم ها را درو کنم تا زودتر تمام شود . وقتی به سر مزرعه رسیدم متوجه شدم چند چراغ داخل گندم ها روشن است . کمی که جلوتر رفتم متوجه شدم که پسرم دوستانش را جمع کرده و در حال دروکردن است . من که از این کار او دلخور و عصبانی شده بودم به خانه برگشتم و به او چیزی نگفتم . صبح روز بعد به قصد درو از خانه بیرون رفتم . وقتی به سر زمین رسیدم دیدم او گندمها را درو کرده و همه را در یک جا خرمن نموده است و کار دو هفته ای مرا یک شبه انجام داده است . به خانه برگشتم و او را در حالی که خیلی خوشحال بود دیدم . به او گفتم : چرا این کار را انجام داده ای ؟ گفت : من نمی توانم ببینیم که شما که سن و سالی ازتان گذشته در مزرعه کار کنید و من که جوان هستم در خانه بنشینم و استراحت کنم.