https://shohada.org/en/node/218458

شناسه خبر: 218458
2022-3-10 13:29

حسن برخورد

یکروز خمپاره اندازهای ما یک الاغی را لب خاکریز گذاشته بودند بعد که صدای صوت خمپاره آمد . الاغه گوشش به سمتی تیز شد و اینها سریع خمپاره را به همان سمت چرخانده و شلیک کردند . بعد از اینکه شلیک کردند ، پشت سرما یک خمپاره 120 منفجر شد . مسئول قبضه آتشبار سواد نداشت من آمدم و به ایشان گفتم : قلی چکار می کنی ؟ ایشان گفت : این حیوانکی را انیجا گذاشتم محل شلیک خمپاره را به گوشش نشان می دهد . از هر طرف که صدا بیاید این به ما همان سمت را نشان می دهد . آن زمان بحث شاخص گویی و گراگیری و اینها در بعضی از مسائل جبهه مثل الان واقعاً نبود و یا ضعیف بود - ما رفتیم و گفتیم که این دارد اشتباه می کند . برویم و به او بگوییم برادر رثایی گفت : این الان با وضعیتی که دارد و تقریباً200 - 300 گلوله را به عرض سه چهارس اعت زده است . اگر بروید جلو و به ایشان حرفی بزنید می زندتان . من خودم را عقب کشیدم و گفتم : راست می گوید ، ما داریم برای خودمان راه می رویم و تفریح می کنیم این بدبخت پای قبضه ایستاده خدا وکیلی از داخل بینی و گوشهای این بچه های خمپاره اندازو ادوات داشت خون می آمد . بس که یکسره شیلک می کردند . بعد ایشان رفت که به او تذکر بدهد ما هم منتظر بودیم و گفتیم : الان دعوا می شود ولی بعد از سه چهار دقیقه دیدیم که دستش را به گردن مسئول قبضه آتشبار انداخته و دارد غش و غش می خندد . این بنده خدا خمپاره چی داد می زد و دلیلش را می گفت . ما هم خندیدیم و آمدیم به خمپاره انداز گفتیم : بابا تو بخاطر اینکه موج توی گوشهایت پیچده صدای ما را نمی فهمی ولی ما می فهمیم تو داد نزن ما باید داد بزنیم .