https://shohada.org/en/node/219025

شناسه خبر: 219025
2022-3-10 16:24

احساس مسئولیت

به روایت از ابراهیم درویشی : تقریباً شش ماهی، من و تعدادی از دوستان در منطقه بودیم. به ما مرخصی نمی دادند. حسابی دلتنگ خانواده هایمان شده بودیم. یک روز مشغول قدم زدن بودیم که آقای درویشی را دیدیم. به او گفتیم: ما تقریباً شش ماه است که در منطقه ایم اگر امکان دارد سفارش ما را بکنید شاید به ما مرخصی بدهند. ایشان گفت: اتفاقاً فرمانده گردان شما از دوستان من است، نگران نباشید نامه ای برای ایشان می نویسم تا به شما کمک کند. وقتی آقای درویشی این حرف را زد ما خیلی خوشحال شدیم و تقریباً مطمئن شدیم که به مرخصی می رویم. خلاصه بعد از چند روز پیش فرمانده گردان رفتیم، به او گفتیم: مثل اینکه چند روز قبل برادر درویشی در مورد ما به شما نامه ای داده است. ایشان گفت: بله آقای درویشی در مورد شما به من نامه ای داده است. بفرمایید نامه، می توانید خودتان آن را بخوانید. ما خوشحال از اینکه دیگر قرار است به مرخصی برویم. نامه را از دست فرمانده گرفتیم و خواندیم. اما در آن نامه در مورد مرخصی چیزی نوشته نشده بود، آقای درویشی در آن نامه نوشته بود تا موقعی که به این چند نفر نیاز دارید آنها را در جبهه نگه دارید.