https://shohada.org/en/node/219037

شناسه خبر: 219037
2022-3-10 16:24

شجاعت و شهامت

به روایت از ابراهیم درویشی : در یکی از عملیاتها در حال پیشروی بودیم که معبر ما لو رفت و دشمن ما را محاصره کرد و دائماً روی ما آتش می ریخت. همه روی زمین دراز کشیده بودیم من از ترس اینقدر بدنم را به زمین فشار دادم که نصف بدنم درون خاک فرو رفته بود. در همین حین متوجه آقای درویشی شدم که در جلوی گروهان دو زانو نشسته است، سینه خیز به سمت او رفتم وقتی به او رسیدم دستم را روی زانویش گذاشتم و گفتم: حاجی الآن وقت این مسخره بازی ها نیست دراز بکش مگر تو نمی ترسی؟ گفت: اینجا چیزی نیست که من بخواهم از آن بترسم. اینجا همان جایی است که یک عمر دنبالش بودم. حالا باید از چه بترسم؟ من از اینکه ایشان هیچ گونه عکس العملی در مقابل حرفهای من انجام نداد تعجب کردم. همین طور اسلحه در دست داشت و دو زانو نشسته بود. ناراحت شدم و گفتم: حالا نمی خواهد من را نصیحت کنی به فکر چاره ای باش تا از این مخمصه نجات پیدا کنیم. خلاصه با طرحی که ایشان پیاده کرد ما از محاصرة دشمن بیرون آمدیم و به پیشروی خود ادامه دادیم.