https://shohada.org/en/node/219053

شناسه خبر: 219053
2022-3-10 16:24

خاطرات سیاسی

به روایت از ابراهیم درویشی : روز دهم دی ماه بود. طبق قراری که از قبل با آقای درویشی گذاشته بودم، حاضر شدم و به اتفاق به منزل آیت الله قمی رفتیم. آن زمان راهپیمایی ها از جلوی منزل آیت الله قمی شکل می گرفت و یا از منزل آیت الله شیرازی. در آنجا اعلام کردند، امروز برای راهپیمایی روز خطرناکی است چرا که ارتش دستور دارد به طرف تظاهرکنندگان تیراندازی کند. به هر حال مسئلة راهپیمایی منتفی شد. ولی حسن آقا که شور انقلابی خاصی داشتند، دست بردار نبودند و با پیشنهاد ایشان به منزل آقای آیت الله شیرازی رفتیم. که در آنجا هم با توصیف کردن خطر راهپیمایی در آن روز جمعیت کمتر شد. ولی حسن آقا دست بردار نبودند. به طرف باغ نادری رفتیم. در آن زمان روبروی باغ نادری ساختمانی بود که متعلق به ساواک بود ولی هیچ گونه پرچم یا علامتی روی ساختمان نبود که مشخص گردد. به محض رسیدن به آن منطقه گارد ساواک شروع به تیراندازی به طرف ما کرد. جمعیت متفرق شدند و ما به داخل باغ نادری رفتیم و در پشت دیوار پناه گرفتیم. وقتی دیدیم تیراندازی شدید است و با مقاومت مردم هر لحظه شدیدتر می گشت متفرق شدیم. من به اتفاق حسن آقا به طرف باغ ملی رفتیم. هنوز به باغ ملی نرسیده بودیم که ارتش با توپ و تانک وارد عمل شد. در واقع محاصره شده بودیم از طرف چهار راه لشکر ارتش با تپ و تانک می آمد و از طرف چهار راه نادری(شهدا) نیروهای ساواک بودند. هر کس به دنبال یک پناهگاهی می گشت. به اتفاق حسن آقا به طرف چهار راه دروازه طلایی رفتیم. هیچ مغازه ای باز نبود که پناه بگیریم. تعداد شهدا و مجروحین بقدری بود که آمبولانسها کفایت نمی کرد و ما می دیدیم حتی مجروحین را بر بالای سقف تاکسیها می گذاشتند و به بیمارستان می رساندند. در همان حین هم اگر کسی جراحت جزئی می داشت حسن آقا بدون ترس از تیراندازی به کمکش می شتافت. به هر حال وارد کوچه ای شدیم که دفتر روزنامه خراسان بود. در دفتر باز بود. به داخل آنجا پناه بردیم ولی از حسن آقا خبری نبود هر چه گشتم ایشان را پیدا نکردم، بعد از نیم ساعت یا چهل و پنج دقیقه که آنجا بودیم، کم کم تیراندازی کم شد و سربازهای ارتش متفرق شدند. فرصتی شد تا از دفتر بیرون بیاییم. در بیرون از دفتر حسن آقا را دیدم به اتفاق به منزل برگشتیم ولی از اینکه در آن موقع ایشان کجا رفتند به ما چیزی نگفت.