https://shohada.org/en/node/220186

شناسه خبر: 220186
2022-3-10 21:10

خاطرات سیاسی

به روایت از طیبه شجاع گوارشک : یاد دارم روزی به من گفتند: آماده باش تا با هم به تظاهرات برویم. من فرزند کوچکم را برداشته و با وجودی که حامله بودم به تظاهرات رفتیم در حال شعار دادن بودیم که گفتند گاز اشک آور زدند. ما زنها برگشتیم ولی از همسرم خبری نبود. ایشان به خانه آقای شیرازی که ارتشی ها آن را محاصره کرده بودند رفته بود. روز بعد که دوباره تظاهرات شده بود آنها نجات پیدا کرده بودند من به ایشان گفتم که دیگر تظاهرات نرو ولی ایشان مخالفت می کردند و می گفتند: نباید بگذاریم خون شهدا پایمال شود.