https://shohada.org/en/node/220208

شناسه خبر: 220208
2022-3-10 21:10

عشق به ائمه اطهار

به روایت از علی اکبر حمزه ای گوارشکی : دفعة آخری که مجروح شده بود می گفت:" خواهر جاتان خالی بود، من در حال پیشروی در کانال بودم و بعد از شروع حمله، هفت نفر، از کانال عبور کردیم و بعد از آن دستور عقب نشینی دادند و ما در آن حالت نمی توانستیم برگردیم، چهار نفرمان به شهادت رسیدند و سه نفر دیگر هم مجروح شدیم، من هم در حال پیشروی بودم که یک خمپاره اطرافم منفجر شد و افتادم داخل کانال در حالی که یک نارنجک هم با ضامن کشیده شده در دستم بود و یک تیر هم به پایم خورده بود و خون زیادی از من رفته بود و بی حال شده و سست شده بودم و فکر می کردم هرآن امکان دارد نارنجک داخل دستم منفجر شود و بنابراین نارنجک را پرت کردم بیرون کانال که آن هم افتاد داخل یک انبار مهمات و صدای انفجار بلند شد و گفتم که الان تکه بزرگم، گوشم می شود و همانجا کلمة شهادتین را گفتم و در همان حال یاد امام زمان به ذهنم رسید و کلمه یا اباصالح را زدم و نمی دانم چطور شد که در حالی که نزدیک بود بیهوش شوم، به خودم آمدم و دیدم که کنار خاکریز ایستاده ام و اسلحه ام مثل یک عصا زیر بغلم است و آنوقت، متوجه یاری امام زمان شدم و روحیه تازه گرفتم و با بند پوتین، محل زخم را بستم و در حال بازگشت به خاکریز خودی، یک توپ جلوی پای من منفجر شد و مرا به طرفی پرتاب کرد و دست چپم تقریباً از کار افتاد و در همان حالت نیروهای خودی را پیدا کردم."