https://shohada.org/en/node/220209

شناسه خبر: 220209
2022-3-10 21:10

عشق به جهاد

به روایت از علی اکبر حمزه ای گوارشکی : در اعزام مجدد به جبهه در تاریخ 10/ 4/ 61 به اهواز رسیدیم پس از سازماندهی به عنوان فرمانده گروهان انتخاب شدم و به جبهة شلمچه در مجاور پاسگاه گود سواری عراق حالت تدافعی داشتیم، پس از ماندن در این منطقه، پس از چند روز آماده باش سپس دستور حمله صادر شد و در گردان ما، گروهان ما خط شکن بودیم که در ساعت 9:30 دقیقه شب به خاکریزهای دشمن رسیدیم، پس از میدانهای مین و خاکریزهای احتیاط و درگیری با دشمن به خاکریزهای اصلی دشمن تا حدود 100 متری نیروهای عراقی رسیدیم، در آنجا کانال آبی به عرض 10 متر وجود داشت در آنجا مستقر شدیم، 2 دسته از گروهان عقب ماندند و یک دسته هم که با فرماندة گروهان از کانال آب گذشته بودند، شهید و مجروح شدند، من از گردان، درخواست نیرو کردم که گروهان 3 به کمک ما آمد، من در جلو به عنوان راهنما حرکت کردم و از کانال آب که به فاصله حدود 100 متری خاکریز اصلی دشمن بود و دشمن تمام آتش خود را از آنجا روی کانال متمرکز کرده بود، گذشتم و به خاکریز دشمن رسیدم، وقتی پشت سرم را نگاه کردم، هیچ کس را ندیدم و با خود گفتم اگر برگردم، امکان دارد در حال برگشتن شهید بشوم پس یک نارنجک از توی جیب نارنجکم بر داشتم و ضامن آن را کشیدم و سمت راست سنگر تیر بار به حالت سینه خیز جلو رفتم و در فاصله یک متری سنگر تیر بار بلند شدم و پای راستم را جلو گذاشتم تا نارنجک را توی سنگر بیاندازم که تیر به ناحیة ران پای راستم اصابت کرد و روی یک شانه، داخل خط رابط سنگر انبار مهمات و سنگر تیر بار دشمن افتادم، در حالیکه ضامن نارنجک کشیده بود و من هر چقدر تلاش کردم تا از حالتی که توی خط رابط، روی شانة راست افتاده بودم بلند شوم، نتوانستم. با خودم که گفتم نارنجک را جایی بیاندازم که لااقل توی دستم منفجر نشود چون خون زیادی از من می آمد و نمی توانستم بلند شوم، وقتی اطراف را نگاه کردم، تاریکی دیدم و متوجه شدم که سنگر است، نارنجک را توی آن سنگر انداختم و پس از انفجار نارنجک، متوجه شدم که سنگر مهمات می باشد و در حدود 200 عدد موشک آر پی جی 7 که خرجهای آنها بسته بود آتش گرفت، حالا در این دل شب که در فاصلة یک متری دشمن هستم و خون به شدت از پایم می ریزد و تیر بار هم روی سرم تیر اندازی می کند و انبار مهمات در جلوی چشمم می سوزد و هیچ نیرویی هم برای کمک کردن به من نیست از چه کسی باید کمک بگیرم؟! به یاد افتادم که فرماندة سربازان اسلام، آقا امام زمان (عج) است، گفتم: آقا جان اگر من سرباز تو می باشم، غیر از خداوند و تو که فرماندة ما هستی، از چه کسی باید کمک بخواهم؟ این را که گفتم متوجه شدم توی خط رابط سنگر دشمن سرپا ایستاده ام و نارنجک دیگری از توی جیبم برداشتم و توی سنگر تیر بار دشمن انداختم و تیر بار منهدم شد، سپس یک خشاب 40 تیری که روی اسلحه ام بود، پشت خاکریز دشمن رگبار زدم که اگر نفراتی آنجا هستند، از بین بروند و دوباره یک خشاب پر را مسلح کردم و پایین خاکریز، پایم را از محل بالاتر از زخم بستم و به عقب برگشتم و متوجه شدم که به نیروهای پشت سر من دستور عقب نشینی داده اند و مسافت 4 یا 5 کیلو متر را با این زخم عمیق، پیاده، بدون کمک کسی غیر از آن کسی که مرا در لحظه های حساس زندگی نجات داده، به سمت خاکریزی که در آنجا آمبولانس برای تخلیة مجروحین می آمد حرکت کردم و منتظر بودم که آمبولانس بیاید که یک خمپاره در فاصلة چند متری من خورد و موج انفجار حدود 5 متری مرا پرت کرد و چند ترکش به دست چپ من و شانة من اصابت کرد و خمپارة دیگری در سمت راست من به زمین خورد که از ساق پای راست و شانة راست مجروح شدم، پس از بستن محل های جراحت به خرمشهر و سپس به آبادان و بعد به ماهشهر و سپس به تهران اعزام شدم و در بیمارستان الوند بستری شدم و پس از ده روز با اسرار خودم، دکتر مرا مرخص کرد و الآن در مشهد می باشم و امیدوارم که هر چه زودتر حالم خوب شود و به جبهة نبرد حق علیه باطل بروم.