https://shohada.org/en/node/220210
شناسه خبر: 220210
2022-3-10 21:10
خاطرات جنگی
به روایت از علی اکبر حمزه ای گوارشکی : یادم نمی رود، روز عیدی را که هدایای ملت مبارز و مسلمان میهنمان را به جبهه کردستان بردند که بدست بنده هم رسید و در توی یکی از بسته ها، مقداری پسته بود و نامه ای هم توی پاکت که آنرا با چشم گریان، گریه ای از شوق، برای دوستانم خواندم؛ سلام رزمندة عزیزم، برادر پاسدار یا ارتشیم، امیدوارم این هدیه ناقابل من، مورد توجه شما و عنایت شما قرار بگیرد، برادر رزمنده ام من پیرزنی هستم که پول این پسته را مدت چند وقت است که پس انداز می کنم و این را خدمت شما می فرستم، شاید مورد عنایت سربازان اسلام قرار گیرد، امیدوارم که جواب نامة مرا که توسط فرزندم نوشته شده است از کربلای حسین بفرستید.