https://shohada.org/en/node/220213
شناسه خبر: 220213
2022-3-10 21:10
خواب و رویای شهید
به روایت از علی اکبر حمزه ای گوارشکی : ایشان یک بار برای من تعریف می کرد: من توی سنگر خوابیده بودم که در خواب دیدم که امام خمینی (ره) آمدند و گفتند: قنبر! پاشو راه برویم. من بلند شدم و چند قدمی که رفتیم، امام خمینی (ره) از جیب قبایشان یک کلیدی درآوردند و در را باز کردند و رفتند توی باغ خیلی بزرگی که آنجا بود، داخل باغ هم یک قصر خیلی بزرگ بود که همه شیشه بود. داخل قصر حرکت می کردیم و هر جا می رفتیم در پشت سرمان بسته می شد و من دیدم که پدرم و همسرم و بچه هایم پشت در شیشه ای در می زنند. من برگشتم تا در را باز کنم، امام فرمود: کجا؟ گفتم: پدرم حاج آقا! گفتند: پدرت حق ندارد بیاید داخل، باز دومرتبه که برگشتم امام به تندی فرمودند: برگرد، حق نداری در را باز کنی، من برگشتم و ایشان هم رفت داخل ساختمان و من از قصر و از باغ خارج شدم. این خواب را ایشان داخل بیمارستان الوند برای من تعریف کرد و گفت: اگر من از آن باغ بیرون نمی آمدم، شهید می شدم ولی حالا مجروح شده ام. آن وقت اواخر سال64 هم ایشان مفقود شد.