https://shohada.org/en/node/220507

شناسه خبر: 220507
2022-3-10 21:13

عشق به جهاد

به روایت از شمسین گمگشته : در تاریخ 63/6/19 احمد آقا از جبهه برگشت ساعت هفت صبح بود که من داخل اتاق نشسته بودم و تور گهواره فرزندم را می دوختم دوان دوان به سوی خانه آند و گفت : خدایا صد مرتبه شکر می کنم همانطور که می خواستم . من بلند شدم و سلام و خسته نباشید عرض کردم . سپس احمد آقا نشست و گفت : من در جبهه خواب ددیه بودم و به همین صورت بعد از 20 روز که به جبهه رفته بود برگشت 2 شب منزل بود که خداوند قرزندی به ما عطا کرد و نامش را پدرش سید مصطفی گذاشت تاریخ 63/6/20 درست در شب عید غدیر و شب جمعه فرزندم به دنیا آمد و روز سه شنبه به بیمارستان آمد و گفت : من برای فرزندم با اجازه شما شناسنامه گرفته ام و بعد به منزل آمدیم بعد از چند روز پدرش برای من و فرزندم یک گوسفندی آورد بود و گوسفند دیگری هم گرفت و در شب ده فرزندش را عقیقه کرد . تمام اقوام و خویشان هم از طرف خودشان و همو از طرف من دعوت کرد و از صبح روز دهم بود که فرزندش را در آغوش گرفت گفت : خدایا من سفری را که دارم به لطف تو و می روم و شکر گذارت هستم که چنین فرزندی صبوری به من داداه ای خودت او را در پناهت نگه دار و نشست تا با پدر و مادر من صحبت کند . احمد رفت و نامه هایش یک به یک به دست من می رسید . من خدا را شکر کردم روز 42 مصطفی بود که ما رفتیم منزل پدر احمد . مدت پنج روز آنجا بودم که مادر احمد آمد و گفت : عروس جان درب حیاط شما را کار دارند دویدم دوستان احمد گفتند : که ما حقوق احمد را آورده ایم . من گفتم : وقتی همسرم در روستا هست مشکل پولی ندارد و احتیاج به حقوق ندارد وقتی به شهر بازگشتند حقوق من را در اختیار آنها قرار بدهند . بعد پاسداری از دوستان احمد گفتند : نه ما شنیده ایم که شما نوزاد کوچکی دارید آمده ایم دیدنشان و من گفتم بفرمائید و مادر احمد هم بفرمائید داخل منزل . پاسدارها با ناراحتی که داشتند گفتند: خیلی ممنون باز دوباره بر می گردیم و به خانه رفتیم . مادرم و مادر شوهرم گریه کردند و من فرزند عزیزم را در آغوش گرفتم و خدا را شکر کردم و صبح روز بعد یک پیکان سفید جلوی درب حیاط حاج آقا ایستاد و بعد آمدند به منزل و گفتند : مهمان آمده است و من از خانه خارج شدم چند نفر ار پاسدارن و یک روحانی داخل حیاط آمدند و من جلوی آنها که ایستادم به گفته احمد آقا فکر کردم و گفتم ( انا لله و انا الیهه راجعون ) خدایا رضایم به رضایت و تسلیم هستم به امرت. خدا یک هدیه به من داد و یک هدیه از من گرفت. خدایا توفیق بده که این پسر، حسین وار تربیت شود .