https://shohada.org/en/node/220807
شناسه خبر: 220807
2022-3-10 21:18
تولد و کودکی
به روایت از عبدالرحیم احمدی : من به اتفاق شهید حجازی در یک روستا به دنیا آمدیم ، رشد کردیم و بعد از انقلاب هر دو خانوار به شهر مهاجرت نمودیم و در یک میلان کنار هم منزل خریدیم و با هم به سربازی رفتیم و در کردستان در یک گروهان خدمت نمودیم . بعد از خدمت به بسیج رفتیم و کم کم به استخدام سپاه درآمدیم و به عنوان مسئول پایگاه در کنه بیست مشغول به کار شدیم . او بسیار فعال بود و برای نشاط بیشتر نیروها یک مرتبه من و یک مرتبه ایشان راهی جبهه می شدیم و به این صورت ما از هم جدا شدیم . مرتبه ی آخر که ایشان به مرخصی آمدند به من گفتند : باید ازدواج کنید البته خودش قبلاً ازدواج کرده بود . بالاخره موضوع ازدواج مرا با پدرم و خانواده ی خودش در میان گذاشت و راهی جبهه شد . بعد از مدتی از منطقه تماس گرفت و گفت : چه کردی ؟ گفتم : هر موقع شما می آیید من کارت چاپ کنم . گفت : سعی می کنم برای 2/20 در خدمت شما باشم . ما همه کارها را آماده کردیم و برای 2/21 کارت چاپ کردیم و همه چیز مهیا شد . متاسفانه روز 2/19 به ما اطلاع دادند که علی حجازی توسط کومله ها سر بریده شده و به شهادت رسیده است . خانواده شهید می خواستند موضوع را از ما پنهان کنند تا بعد از مراسم عروسی به ما اطلاع دهند ولی ما قبل از آنان خبردار شدیم و مراسم عروسی ما درست روز 2/20 به هم خورد و هر چه خانواده شهید حجازی و کاویانی آمدند ما زیر بار ازدواج نمی رفتیم ولی بعد از چهلم شهید خانواده های هر دو دوستم آمدند و خانه ی ما بست نشستند و گفتند : تا علی ازدواج نکند ما از اینجا نمی رویم ما هم دیدیم مقاومت بی فایده است با مراسم ساده ای تن به ازدواج دادیم .