https://shohada.org/en/node/221730

شناسه خبر: 221730
2022-3-10 21:30

آخرين وداع با خانواده

راوی مهری جامعی فریمانی: به خاطر دارم روزی که برادرم محمد رضا میخواست به جبهه برود با من خداحافظی کرد و گفت شما لازم نیست برای بدرقه من به جهاد سازندگی بیایید و تمامی اعضای خانواده با ایشان به بیرون رفتند و من در خانه تنها ماندم و خیلی ناراحت بودم و طاقت نداشتم تنهایی در خانه بمانم پس از چند دقیقه پشت سرشان راه افتادم و رفتم جلوی جهاد خیلی شلوغ بود و اکثر خانواده ها برای بدرقه فرزندانشان آمده بودند همان طور که دنبال آنها می گشتم محمد رضا از پله ها پایین آمد خودم را پنهان کردم ولی ایشان مستقیم به طرف من آمدند و به من خندیدند و گفتن نتوانستی طاقت بیاری؟ من که بغض گلویم را گرفته بود گفتم آمد تا اگر شده یک بار دیگر شما رو ببینم ایشان به چشمان پر اشک من نگاه کرد و مرا در بغل گرفت و مرا بوسید و گفت مهری جان از اینکه تو را تنها می گذارم و میروم مرا بخش ولی چاره ای ندارم و با ما خداحافظی کرد و رفت هنوز هم آن لحظه و دستان گرمش یادم هست و هر موقع که از جلوی جهاد سازندگی که الان ساختمان شهرداری فریمان شده است عبور می کنم. یاد آن روز می افتم و گریه ام می گیرد. چون نمی خواست دوباره چشمش به من بیافتد چون به قول خودش نمی توانست مرا تنها بگذارد و برود و مرا خیلی دوست داشت و به مادرم که آن زمان حامله بود گفته بود که اگر فرزندی به دنیا آوردی که دختر بود که کمک دستت است و یک همبازی برای مهری می شود ولی اگر پسر بود نام او را محمد رضا هم نام من بگذارید.