https://shohada.org/en/node/221831
شناسه خبر: 221831
2022-3-10 21:32
خبر شهادت
راوی انیس جواهری یگانه: وقتی سید علی شهید شده بود . به ما گفتند که مجروح شده و در بیمارستان قائم بستری است گفتند : ما می خواهیم به دیدنش برویم تو هم می روی ؟ گفتم : بله می روم چرا که نروم؟ همه چیز را فهمیدم. گفتم: باید گل هم سفارش بدهیم یک دسته گل هم نیاوریم و بگوییم که شهید شده جنازه اش را آورده اند . همه گریه کردند گفتم : برای چه شماها گریه می کنید ؟ شهادت گریه ندارد . بروید گل بگیرید همه گلها قرمز باشد که می خواهم برای پسرم ببرم . به بیمارستان رفتیم . نگاهی به صندوقها انداختم و یک راست رفتم سر صندوق «علی » شال مشکی را که روی آن انداخته بودند کنار زدم. دیدم مثل یک دسته گل به همان سمتی که بوسیده بودم خوابیده است. صورت و سینه اش را بوسیدم بعد گفتم : خواهرها سر و صدا نکنید من چند کلمه می خواهم با پسرم صحبت کنم . گفتم: علی جان مادر جان ! اولاً که شکر خدا را بجا می آورم که «الحمد لله رب العالمین » به آن هدف و آرزویی که داشتی رسیدی . دامادیت را تبریک می گویم . من گریه نمی کنم . می خندم . نکنه یک وقت ناراحت باشی . دیگر نگویی اشکش ریخته است . شیرم حلالت باشد . الهی شکر . پسری را که در دامن من بزرگ شد به جامعه تحویل دادم و امیدوارم که خدا و حضرت رضا هم قبول کنند . پدرت برایت سلام رساند خودش نیامد . چون وی گفت : من چیزی را که در راه خدا داده ام نمی خواهم ببینم چون ممکن است هر پدری بر اعتقادم تأثیر بگذارد. سر و صورتش را بوسیدم و گلها را روی جنازه اش گذاشتم و آمدم.