https://shohada.org/en/node/221859

شناسه خبر: 221859
2022-3-10 21:32

تواضع و فروتني

راوی مریم توکلی: برادرم سید علی یکبار که به مرخصی آمده بود ، تعریف می کرد، در کردستان سنگرهای مادر ارتفاعات بود. آب برای خوردن نداشتیم. باید از کوه پایین می آمدیم وبا الاغ از روستاهای اطراف آب می آوردیم. من گفتم: بچه ها من خودم می روم گفتند: نه شما فرمانده هستی و.... خلاصه 2 تا گالن 20 لیتری برداشتیم و سوار برالاغ براه افتادیم در بازگشت به نزدیکیهای سنگر رسیدم خمپاره ای آمد وگالن های آب و من و الاغ هر کدام به سمتی پرتاپ شدیم . بچه ها که از دور شاهد ماجرا بودند، تصور کردند که من شهید شدم. اما من که دراز کشیده بودم بعد از اینکه گرد وخاک کمتر شد بلند شدم وبا دست خالی به سنگر رفتم.