https://shohada.org/en/node/221867
شناسه خبر: 221867
2022-3-10 21:32
خاطرات سياسي
راوی سید علی توکلی: اوایل انقلاب بود و آن موقع حزب توده فعالیتش خوب بود و آن زمان مغازه ما با آقای افسری دیوار به دیوار بود، و چونکه با آقای افسری نزدیک بودیم و در گشت شب هم با هم بودیم. و مغازه ما پاتق شده بود. یک روز من به همراه آقای افسری و آقای توکلی و آقای اسلامی، چهار نفری در مغازه نشسته بودیم که دیدیم یک نفر از آن طرف خیابان یک کیف سیاه دستش است و یک نفر هم این طرف خیابان و دارند به مغازه ها اعلامیه میدهند. به ما که رسید نگاه کردیم، دیدیم اعلامیه ای دارد می دهد متعلق به حزب توده است.در هر حال ما سه چهار نفری بلند شدیم و رفتیم که ساکهای اینها را بگیریم که اعلامیه ها را پخش نکنند. ولی اینها هم خیلی مقاومت میکردند و ساکهایشان را نمی دادند و چون این بچه ها جوان و هم سن و سال خودمان بودند، با مقاومت زیاد ساکها را از اینها گرفتیم. ولی آنها باز هم ول کن نبودند، و درگیر شدند و مغلطه حسابی بپا کردند. و مردم را جمع کردند که اینها میخواهند ما را بزنند. ولی ما به هر عنوانی که بود ساکها را از اینها گرفتیم و اعلامیهایشان را پاره کردیم. و یک مقدار هم حاج آقای افسری با اینها درگیر شدند و کتک کاری به وجود آمد و هم محلی ها آمدند و آنها را از هم جدا کردند.