https://shohada.org/en/node/221999

شناسه خبر: 221999
2022-3-10 21:34

خاطره شماره 1 - شهید حسن عباس تقدمی فارمد

زمانی که عباس به مدرسه راهنمایی می رفت چند نفر از معلمان او زن بودند و در نهایت بی حجابی به مدرسه می آمدند. برادرم اولین کسی بود که تنفر و بیزاری خود را از شرایطی که حکومت طاغوت ایجاد کرده بود، نشان می داد او هر روز از این وضع به مدیر و ناظم شکایت می کرد ، ولی با بی تفاوتی آنها روبرو می شد. اینگونه بود که خود به فکر چاره افتاد و یک روز مارمولکی گرفته و لای دفتر نمره کلاس گذاشته و به بچه ها گفته بود گه کسی از این کار به خانم معلم چیزی نگوید وقتی معلم بی حجاب وارد شده دفتر نمره کلاس را بازه کرده بود ناگاه چشمش به مارمولک افتاده بود و از شدت وحشت و ترس که داشته از کلاس پا به فرار گذاشته و به بیرون دویده بود و از آن روز دیگر هرگز پا به آن مدرسه نگذاشته بود. هر چند که بعد از آن ماجرا برادرم تنبیه شده بود ولی منظورش این بود که ما همه گوش به فرمان امام هستیم.