https://shohada.org/en/node/222804

شناسه خبر: 222804
2022-3-10 21:44

خاطرات جنگی

به روایت از هادی وکیلی : یادم هست دوست شهیدم عباس بهنام تقدسی برایم تعریف می کرد وقتی که ما برای آموزش رزم مقدماتی رفته بودیم خیلی سخت می گرفتند و ما را اذیت می کردند . یک روز که ما خیلی خسته شده بودیم شبش ما را برای رزم شبانه به داخل کوهها بردند و تا دم صبح راه رفتیم وقتی به پادگان رسیدیم مرا برای پست نگه داشتند در آن موقع برای خوابیدن سر پست مجازات شدیدی در نظر می گرفتند و هر کس که در سر پست می خوابید اسلحه او را بر می داشتند و او را اذیت می کردند. آن شب من هم خیلی خسته بودم و یک ساعت را توانستم دوام بیاورم ولی بعد از یک ساعت وقتی که دیدم نمی توانم بند اسلحه را دور دست پیچیدم و تفنگ را بین پاهایم قرار دادم و خوابیدم هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که متوجه شدم یکی بند اسلحه را باز می کند بیدار شدم و از جا برخواستم که دیدم افسر شب است. او برخورد شدیدی با من کرد و گفت : اگر همین کار را در جبهه انجام می دادی عراقی ها از پشت با سیم گلویت را می بریدند و اسلحه را می بردند و منطق لو می رفت و تمام نیروها به خطر می افتادند من که این گفته او را شنیدم بسیار شرمنده شدم و او دوباره ادامه داد ما اگر بر شما سختی می گیریم به خاطر این است که در جبهه وقتی با این شرایط روبرو شدید آمادگی انجام عکس العملی را داشته باشید.