https://shohada.org/en/node/222846

شناسه خبر: 222846
2022-3-10 21:45

خو.اب و رویای شهادت

به روایت از شهید غزنوی : ده روز به حمله باقی مانده بود که خلیل آمد و تقاضای مرخّصی کرد ، فرمانده جویای گرفتاری او شد و پس از پرس و جوی زیاد ، خلیل می گوید : اگر یک روز هم شده شما اجازه بدهید ، بروم و خانواده ام را ببینم ، زیرا من برای آخرین بار آنها را خواهم دید . سیّدخلیل تعریف می کرد که در هور روی بلم بودم از خستگی زیاد همانجا به خواب رفتم . در خواب دیدم که در حال گرفتن گرای کربلا هستم . پس از گرفتن گرای کربلا ، می بیند که بالی در آورد و به طرف آن پرواز کرد و بالاخره فرمانده سه روز به او مرخّصی می دهد . هنگامی که خلیل به مشهد آمد ، شب مجلس عقد بندان خواهرش بود . آخر مجلس با عمویش خداحافظی کرد و پس از خداحافظی عمویش با ماشین راه افتاد ، ولی مجدّداً خلیل عمویش را صدا زد و ایشان برگشتند ، از دوباره خداحافظی کرد و روبوسی کرد و به عمویش گفت : شاید ما همدیگر را نبینیم .