https://shohada.org/en/node/223053
شناسه خبر: 223053
2022-3-10 21:48
خاطرات سیاسی
به روایت از سکینه بلوکی : اوایل انقلاب یک شب محمد با دوستانش در روستا به در و دیوار اعلامیه چسبانده بودند صبح روز بعد رئیس پاسگاه آنها را پاره کرده بود و به جلو خانه ما آمده و سر صدا می کرد و من چون می دانستم اگر محمد بفهمد که رئیس پاسگاه اعلامیه ها را پاره کرده ساکت نمی نشیند رفتم درب حیاط را قفل کردم تا نتواند بیرون برود محمد مشغول قالی بافی بود که کدخدای ده به داخل کوچه آمد و فریاد زد : مرگ بر شاه و با شنیدن صدای مرگ بر شاه مردم به تظاهرات پرداختند و محمد نیز بیرون آمد ولی دید درب حیاط بسته است و از روی پشت بام خود را داخل کوچه انداخت و با مردم به تظاهرات پرداخت .