https://shohada.org/en/node/223145
شناسه خبر: 223145
2022-3-10 21:48
تدبير نظامي و مديريت
راوی هادی نعمتی : در عملیات میمک محمدحسین بصیر فرمانده گردان کوثر بود و گردان ایشان خط شکن بود . شب حرکت کرد ما هم فرمانده یکی از گروهانهان های گردان یاسین بودیم و به همراه ایشان گروهان ما هم حرکت کرد. صبح سختی بود. آتش و پاتک دشمن ضمن اینکه جو زمین هم برای نا ناشناخته بود، شبش هم باران شدیدی آمد بچه ها همه خیس شده بودند کیشه خواب ها و وسایل شان خیس شده بود با توجه به این که زمین کوهستانی بود مهندسی تیپ هم پشت سر ما می آمد و هنوز سپیده نزده بود خاکریزها را شروع کرد به احداث چرا که تعدادی از رزمنده ها پشت آن خاکریز پناه بگیرند و مشکلی ایجاد نشود. ما همین جور داشتیم راه می رفتیم و گروهان ما هم آمده بود و آن شب با ایشان همراه شده بود . قرار شد که ما در اختیار ایشان قرار بگیریم که هر جا خواست ما را به کار بگیرد مشکلی نداشته باشد . ساعت های 8/30 الی 9 بود . هوا یک مقداری ابری بود ، گرفته بود . ایشان را دیدم پشت خاکریز راه می رود و یکی یکی بچه ها را دارد توجیه می کند که چه کار کنید چه کار نکنید سنگر انفرادی تان را سریع بزنید یک گونی را پر کنید . آتش دشمن شدید بود . بچه ها پشت خاکریز دراز کشیده بودند یا سنگر برای خودشان احداث می کردند ایشان پشت خاکریزها راه می رفت و بچه ها را یکی یکی هدایت می کرد . وقتی به هم رسیدیم صورتش را بوسیدم پیشانیش را بوسیدم . بعد خندید و گفت : هنوز زنده ای گفتم : بچه های ما کجایند ؟ گفت : ناراحت نباش بچه هایت همه نوک خاکریز هستند آقای خاوری ـ جانشین گردان کوثر ـ هم آنجاست . بروید آنجا بپرسید سنگ خاوری به شما نشان می دهند . جانشین گروهانت هم آنجاست . دو روز بعد از عملیات آتش دشمن خیلی سنگین شده بود و پاتک سنگینی شروع کرده بود . می خواست پاسگاهی به نام گرکنی در آن محور بود پس بگیرد . چون یک نقطه سوق الجیشی خوبی بود . ایشان راست راست راه می رفت بدون اینکه بنشیند یا خودش را خم کند . خدا رحمت کند شهید حافظی به ایشان گفت : چرا نمی خوابی ؟ آخر شجاعت هم حدی دارد ایشان خیلی خونسرد جواب می داد تبسم می کرد و می گفت : اگر اینجا بخوابم متوجه نمی شوم که بچه ها دارند چه کار می کنند و خیلی شجاعانه و صبورانه سینه برافراشته پشت خاکریز را می رفت .