https://shohada.org/en/node/223146
شناسه خبر: 223146
2022-3-10 21:48
سرکشي از خانواده شهدا
راوی مهدی خویشاوندی : بعد از عملیات میمک نیروها رفته بودند مر خصی . من و آقای بصیر اهواز مانده بودیم . یک روز بصیرگفت بیا برویم یک سری از میمک بزنیم . گفتم خط دست ارتش است . گفت دوست دارم بروم .گرگنی دور بزنم گرگنه همان جایی بو د که توی میمک تعدای شهید دادیم . گفت دلم برای بچه ها تنگ شده است . می خواهم بروم محلی که بچه ها شهید شده اند . رفتیم ارتش آنجا مستقر بود . خیلی خواهش و تمنا کردیم اجازه دادند برویم روی گرگنه . گرکنه زیر دید مستقیم دشمن بود . رفته بودند توی سنگر و جرات نمی کردند از سنگر بیرون بیایند . رفتیم گفت : می خواهم از هر شهیدی که هر کجا شهید شده است خاک بردارم . دو سه ساعت روی گرگنه سینه خیز می رفتیم توی شیارها می رفتیم : می گفت : اینجا موسوی شهید شده . خاک بر می داشت . و توی پلاستیک می کرد . از این جعبه های خرج آرپی جی برداشته بود اسم می نوشت و می گذاشت توی جعبه باز میگفت اینجا خراسانی شهید شده خاک بر می دشات می گذاشت توی یک پلاستیک و روی کاغذ می نوشت محل شهادت شهید خراسانی از تک تک جاهایی که شهدا شهید شده بودند خاک بر می داشت و یک کوله پشتی خاک برداشت . آمدیم که بیائیم عقب شاید بچه ها با خودشان می گفتند این ها خل هستند و دیوانه اند . چرا سینه خیز می روند و هر جا می رسند خاک بر می دارند . آمدیم دژبانی کرخه بازرسی می کرد پرسید اینها چیه ؟ گفتیم : خاک . گفت خاک که کسی نمی برد عقب چرا خاک می برید ؟ غروب بود . آنجا آمدیم نماز خواندیم و یک ساعت و نیم با اینها چونه زد که بابا این خاکها را می خواهم ببرم عقب . این خاکها مال بچه های شهیدمان است . خلاصه حسابی خاک ها را بازرسی می کردند . خاکها راهی خالی می کردند و هی می ریختند توی پلاستیک ها . خلاصه اینها را آوردیم عقب دو قسمت کرد یک قسمت را گفت می خواهم بدهم به خانوده شان و یک قسمت هم که خودش نگه داشته بود و یادم می آید تا این اواخر گردان بود .وقتی مرخصی رفتیم تک تک خانه ی شهدا را رفتیم و این خاکها را می داد به خانواده و صحبت می کرد راجع به شهدا . وقتی هم متاثر می شد گریه اش می گرفت . سرش را پایین می انداخت و اشک هایش را پاک می کرد .