https://shohada.org/en/node/223160
شناسه خبر: 223160
2022-3-10 21:48
استقامت و پايداري
راوی رسول موسوی : شب عملیات بود . آتش سنگین دشمن حرکت در منطقه ی ابوغریب را مشکل می کرد . در هر لحظه چند عزیز به درجه رفیع شهادت نایل می گشتند و یا پیکرهای نیمه جان آنها از منطقه دور می شد . لحظات به کندی سپری می شد ولی محمد حسین بصیر همچنان با لبخند زیبایش غبار خستگی رااز جان و دل افراد می زدود . در حالی که همه برای نجات از آتش دشمن به سنگرها پناه بردند متوجه شدیم که سنگر آتش بار کالیبر ما را با موشک کاتیو شا زدند .گلوله ی کاتیوشا دقیقا داخل سنگر عمل کرده بود و خدا می داند چه شده بود ؟ بصیر خود را با عجله به سنگر رساند و در هوای گرگ و میش صبح دم بدون آنکه توجه افراد را به خود جلب کند کیسه ای را برداشته و وارد سنگر شد . و پس از چند لحظه در حالی که کیسه سنگین رابه زحمت بر دوش خود حمل می کرد از محل دور شد . ایشان در برابر دشمن چون شیری غران ولی در مقابل بچه ها و مشکلاتشان بهترین سنگ صبور بود و همیشه با لبخند زیبایش غمخوار بچه ای گردان و حلال تمام مشکلات بود و اینبار هم برای عدم تضعیف روحیه افراد چاره اندیشی کرده بود . چند نفر از بچه ها که متوجه تلاش ایشان و بار سنگین مورد حمل شده بودند سوال کردند چقدر عجله دارید . مگر اتفاقی افتاده است ؟ ایشان با همان چهره ی زیبا و لبخند دلنشین نگاهی به افراد کرده و پاسخ داد مقداری کمپوت آورده اند . پس از روشنایی کامل هوا آنها را تقسیم می کنیم و به راهش ادامه داد که آنها دوباره سئوال کردند از سنگر کالیبر چه خبر ؟ و ایشان سرش را بلند کرده و با همان لحن زیبا و لبخند پر معنا جواب فعلا مشکلی ندارد و راه خویش را در پیش گرفت . صبح شد بدون آن که کمپوتی تقسیم شود این علامت سوال بزرگ در اذهان ایجاد شد که در آن کیسه چه بود ؟ آری درآن کیسه تکه های بدن عزیزانی بود که تا ساعتی قبل با بچه های گردان گرم مبارزه بودند ولی حالا تنها پلاک و قسمت هایی از پیکر خونینشان بر دوش بزرگ مردی حمل می شد که در آن عملیات چون کوه استوار ماند و بار محنت تمام افراد رابه تنهایی بر دوش کشیده بدون آن که کسی باشد تا حرفهای دل دردمند و آسمانیش را بشنود .