https://shohada.org/en/node/223624

شناسه خبر: 223624
2022-3-10 21:54

عشق به جهاد

به روایت از علی رضا باقری : به خاطر دارم وقتیکه برادرم اسکندر را برای اولین بار در جبهه دیدم به او گفتم : خوب تو الان می بینی من و محمد علی در جبهه هستیم ، تو چرا آمدی؟ پیش خانواده ات نماندی ، شما برگرد و کنار خانواده بمان ، اسکندر گفت: این قرعه کشی به نام مادر در آمد و من به جای مادر آمده ام . که دیگر من حرفی نزدم و او در جبهه ماند . تا اینکه یک روز به مرخصی آمدم و قضیه قرعه کشی و در آمدن نام مادرم را پرسیدم . مادرم گفت : نه ، قرعه کشی به نام کس دیگری بوده که آن بنده خدا گفت: من کار دارم ، گرفتاری خانوادگی دارم ، نمی توانم به جبهه بروم . بعد اسکندر قبول کرد و گفت : خوب من به جای شما به جبهه می روم تا شما به گرفتاری و مشکلاتت برسی و آنها را حل کنی. برای همین به بهانه ی قرعه کشی به نام من به جبهه آمد، زیرا واقعا عشق و علاقه زیادی به جبهه رفتن دارد من هم مانع نشدم.