https://shohada.org/en/node/223629
شناسه خبر: 223629
2022-3-10 21:54
عهد و نذر
به روایت از علی رضا باقری : به یاد دارم تقریبا دو ماه بود که از برادرم خبری نشده بود. یک روز خبر آوردند ایشان مفقود شده است. برای همین من جهت پیدا کردنش بطرف منطقه رفتم که در راه به شب خوردم. برای استراحت به مسجد ابوالفضلی که نزدیک یزد بود رسیدم. شب را آنجا استراحت کردم. اذان صبح که به صدا درآمد بلند شدم و نماز را خواندم بعد از تمام شدن نماز به حضرت ابوالفضل (ع) متوسل شدم و چیزی نظر کردم و گفتم: یا ابوالفضل دو ماه است که از برادرم خبری ندارم دیگر خودت یک رحمتی بکن و تا صبح یک چیزی از او به من نشان بده. چون تا طلوع صبح چند ساعتی مانده بود، دوباره خوابیدم که خواب دیدم برادرم با صورتی خاکی آمد در حالی که در بدن و صورتش گوشت نبود و اسکلت بود و با هم صحبت کردیم او گفت نمی بینی من کجا رفتم و کجا هستم؟ گفتم: نه، همین طور که باهم صحبت می کردیم از نظرم ناپدید شد و من از خواب بیدار شدم و برگشتم. تا اینکه پس از 13 سال جنازه مفقود الاثر شده اسکندر پیدا شد وقتی برای شناسایی جسد رفتم همان طور که در خواب دیده بودم در بیداری دیدم. درست در بدن و صورتش گوشتی نبود و اسکلت بود که جنازه ایشان را تشییع و در گلزار شهدا بهشت رضای مشهد به خاک سپردیم.