https://shohada.org/en/node/223958
شناسه خبر: 223958
2022-3-10 21:58
خاطرات جنگی
به روایت از ابوالفضل فروغی راد : روزی که ما در منطقه شر حانی مستقر شده بودیم اتفاقاً آن روز آقا کریم برای شناسایی به خط رفته بود من و برادر دهنوی در آنجا حضور داشتیم. در همین حین بود که دو سه تا از برادرهاو سردارها آمدند، برادر انجیدنی هم بودند و سراغ آقا کریم را گرفتند، من گفتم: که ایشان برای شناسایی رفتند بعد برادرهای سردار گفتند: ما به خاطر اینکه گردان حاج یحیی سلیمانی معاون گردان ندارد و نیاز به جانشین دارد، نظر داریم شما را به آنجا منتقل کنیم و بعنوان معاون حاج یحیی آنجا مستقر شوید، ولی من اصرار داشتم که بمانید تا فرمانده گردان آقای اندرابی بیاد ولی این آقایان قضیه شان خیلی فوریت داشت و این بود که هر چه من و آقای دهنوی اصرار کردیم که بمانیم، آقایان اصرار داشتند که نه حرکت کنیم و برویم. وسایلم را برداشتم و به اتفاق این دو سردار رفتیم. و در گردان آقای سلیمانی مستقر شدیم. حدود شب بود رسیدیم. صبح برای صرف صبحانه کنار سفره نشسته بودیم که ناگهان کریم اندرابی آمد و دست من را گرفت و به بیرون برد. من به ایشان گفتم: لا اقل بگذارید لوازم و وساکم را بردارم. ایشان گفتند: نه بعد از عملیات برگرد و ساکت را بردار.