https://shohada.org/en/node/223959

شناسه خبر: 223959
2022-3-10 21:58

خاطرات جنگی

به روایت از ابوالفضل فروغی راد : قبل از عملیات والفجر 1 و والفجر مقدماتی بود ،آن موقع خدمت آقای اندرآبی و دستیار گردان بودیم ایشان برای شناسایی خط رفته بودند که دو نفر از فرماندهان لشگر آمدند و سراغ آقای کریم را گرفتند . گفتم : ایشان برای شناسایی منطقه رفته اند بعد فرماندهان لشگر به من گفتند: وسایل را بردار و با ما حرکت کن.که شما را به گردان دیگری ببریم و معاونت گردان را به شما بدهیم چون معاونت ندارد .ولی من اصرار به ماندن داشتم بگذارید تا کریم آقا بیاید و از ایشان اجازه بگیرم ولی فرماندهان گفتند: ما در رده بالاترهستیم من را در گردان مورد نظر بردند و معاونت آنجا را به من دادند . صبح شد و مشغول صرف صبحانه بودیم که ناگهان آقا کریم پرده را کنار زد و دست من را از کنار صفره گرفت و بلند کرد و گفت: بیا برویم هرچه فرماندهان لشگر فرمودند : آقا کریم بفرمایید بنشینید تا با هم صحبت کنیم اما آقای اندرآبی گوش نداد و گفت: نخیر بدون اجازه رده فرماندهی چرا نیروی مرا از گردانش جدا ساختید ؟ به خاطرم هست که ایشان حتی اجازه برداشتن وسایلم را ندادند تا بعد از عملیات برگشتم و وسایلم را برداشتم.