https://shohada.org/en/node/224788

شناسه خبر: 224788
2022-3-10 22:10

خاطرات جنگي

راوی بتول ارشدزاده: خاطره‌ای را برادرم محمد این‌گونه نقل می‌کرد: زمانی که در منطقه‌ی عملیاتی بودیم پیرمرد چوپانی بود که گوسفندانش را در آن‌‌جا می‌چراند. به ایشان گفتیم این منطقه برای شما خطرناک است. می‌گفت: من که قرار است بمیرم پس بهتر است که در اینجا بمیرم اگر قرار است خدا مرا ببرد چه بهتر که در راه او کشته شوم. می‌گفت: من از تیر و تفنگ ترسی ندارم. این خاطره در ذهن من مانده بود و آن را تبدیل به قصه‌ای کردم که برندة جایزه هم شدم.