https://shohada.org/en/node/225927
شناسه خبر: 225927
2022-3-10 22:26
فکاهي وقايع خنده دار
راوی فاطمه مهاجرقوچانی: من دردوران عقدم خجالت می کشیدم که به منزل مادر شوهرم بروم یک روز همسرم به برادرم محمد حسین می گوید که خواهرت به منزل مادرم نمی آید برادرم می گوید : برای چه ؟ همسرم می گوید : هر وقت به خواهرت می گویم بیا به منزل ما برویم می گوید خجالت می کشم به خاطر این موضوع یک شب که حدود 10-5/9 شب بود که از جایی به اتفاق برادرم و همسرم به خانه برمی گشتیم با موتور هندا برادرم جلو نشسته بود و من و همسرم عقب سوار شده بودیم برادرم از موتور پیاده شد و تا من خواستم از موتور پیاده شوم برادرم بدون معطلی به همسرم گفت : برو همسرم پایش را روی گاز گذاشت و رفتیم من گفتم : چرا اینجوری کردی ؟ الان مامان منتظر است همسرم گفت : نه حسین این نقشه را کشیده و گفته پدر و مادرت دوست دارند که فاطمه را به خانه ببری ، آنها هم پدر و مادر تو هستند من به مامان می گویم که امشب چشم به راه فاطمه نباشد .