https://shohada.org/en/node/225971
شناسه خبر: 225971
2022-3-10 22:26
عشق شهادت
راوی بهجت نقیبی مقدم: وقتی فرزندم محسن مفقود یا نمی دانم شهید شده بود؛ من اطلاع نداشتم ولی دیدم که فرزند دیگرم محمدحسین از جبهه آمد و حدود یازده روز اینجا بود. گفتم: چه عجب که آمدی؟ خدا را شکر، محمد حسین در این چند روزی که به مرخصی آمده بود یکسره پای تلفن نشسته بود و با این و آن تماس می گرفت. من که از محسن خبری نداری؟ محمد حسین خیلی آرام بدون اینکه حتی گریه کند جریان را به من گفت. روحیه اش اینقدر بالا بود که حتی لباس مشکی نپوشید ولی بعد از اینکه جریان را برای من تعریف کرد یک شب که دیدم چراغ اتاقش روشن است رفتم و دیدم که دارد گریه می کند!