https://shohada.org/en/node/226375
شناسه خبر: 226375
2022-3-10 22:31
عشق به جهاد
راوی احمد یغمایی: وقتی برادرم علی یغمایی از جبهه برگشت اورکتی را برای من خریدند و تن من کرد و من به منطقه رفتم در شب عملیات اورکت من تکه تکه شد ترکش های آرپی جی به بدنم فرو رفت و یک مقدار هم روی لباس من ریخت و من اورکت را از تنم بیرون کردم و چون سرما می خوردم اورکتی کره ای با همان شکل از منطقه گرفتم وقتی به شهرستان آمدم به محض این که نشستم و چایی خوردم و آرام شدم برادرم گفت ببخشید رنگ اورکت شما تغییر کرده برای خودم اصلا قابل تشخیص نبود گفتم : بله پرسید چی شده و من گفتم اورکت من در عملیات تکه تکه شد و من مجبور شدم یک اورکتی بگیرم ایشان گفت خیلی خوب حالا چار و نهارمان را بخویم و شما بروید سپاه کاشمر اورکت راتحویل بدهید و برگردید پرسیدم برای چه ؟ گفت : همه از اینجا به منطقه می فرستند و شما از آن جا بر می داری می آوری تو اورکت می خواهی من خودم برایت می خرم من مجبور شدم اورکت را آوردم سپاه کاشمر تحویل دادم و برگشتم بعد از چند روز به ما اعلام کردند که بیایید تسویه حساب و من گفتم می خواهم بیایم کاشمر تسویه حساب گفت : تسویه حساب می دانی یعنی چه ؟ گفتم : یعنی این که یک چیزهایی به ما بدهند ما آنجا کار کردیم گفت : نه تسویه حساب اینجا فرق می کند این جا پولت می دهند پول می خواهی ؟ گفتم نمی دانم گفت هر چه آنجا حساب کردند بیا تا خودم برایت انجام دهم و به تسویه شما لازم نیست پول بگیری چون ما وظیفه مان کمک به جهاد است نه گرفتن پول .