https://shohada.org/en/node/228474
شناسه خبر: 228474
2022-3-10 23:00
سعه صدر
راوی محمد نجفی : یادم می آید که من تقریباً 5 ساله بودم که یک روز همراه مادرم و برادرم رجبعلی سوار میاشینی شده و به طرف چهار راه لشکر می رفتیم. در چهار راه لشکر برادرم یا یکی از دوستانش برخورد کرد و پس از احوالپرسی به برادرم گفت: مرد جسابی مگر خبر نداری که بجنورد در خانه ات بمب گذاشته اند. برادرم از قبل تلفنی مطلع شده بود که در خانه اش بمب گذاشته اند و منفجر شده است ولی خیلی جدی نگرفته بود بلافاصله به خانه برگشتیم . در بین راه برادرم گفت: به زن داداشت چیزی نگویی که خانه را بمب گذاری کرده اند . ولی به محض اینکه وارد خانه شدیم من دویدم و به زن داداشم گفتم: خانه تان را در بجنورد بمب گذاری کرده اند. زن داداشم از مادرم سؤال کرد چه شده است؟مادرم گفت: هیچی من گفته ام اگر پیک نیک از دستش بیفتد منفجر می شود او فکر کرده که بمب منفجر شده است. بلافاصله به طرف بجنورد حرکت کردیم. در بین راه به تونلی رسیدیم، داخل تونل داداشم به شوخی گفت: سرتان را پایین بگیرید که به سقف تونل نخورد. همه ی ما از این حرف خندیدیم. وقتی به منزل رفتیم دیدیم عده ای از نیروهای سپاه آنجا حضور دارند تعریف می کردند که نصف یخچال و کمدها از بین رفته است.