https://shohada.org/en/node/228552
شناسه خبر: 228552
2022-3-10 23:01
عشق به جهاد
راوی نرگس نجاتی : زمانیکه برادرم محمد می خواست به جبهه برود من کوچک بودم و به یاد دارم شبی با خواهرزاده ام که تقریبا هم سن و سال خودم بود مشغول بازی بودیم که دیدم برادرم از مادرم خواهش می کرد که اجازه بدهد و به جبهه برود اما مادر می گفت تو سنت کم است برای جنگیدن و رضایت نمی دهم بالاخره برادرم محمد نا امید شد و شروع به گریه کردن نمود من و خواهر زاده ام رفتیم ببینیم چه شده است زمانیکه او را بالای سرش دید هر دو ما را بغل کرد و شروع به گریه کردن نمود .