https://shohada.org/en/node/229760

شناسه خبر: 229760
2022-3-10 23:16

عشق شهادت

راوی فاطمه موسوی راد : یک روز آقا سید احمد خاطره ای را از منطقه این گونه برایم نقل کرد : یک شب در سنگر نشسته بودم هوا گرم بود اورکتم را در آوردم و داخل سنگر گذاشتم ورفتم بیرون تا وضو بگیرم ناگهان خمپاره روی سنگرم پایین آمد اورکتم تکه تکه شده بود تکه های اورکتم را به هرکس نشان می دادم می گفت :آقا سید چطور شد که خودت داخل اورکت نبودی من هم در جوابشان می گفتم : به خاطر اینکه من لیاقتش را نداشتم اگر من لیاقت داشتم می بایست همان دقیقه که خمپاره روی سنگر پایین آمد من هم داخل سنگر می بودم تا این که به شهادت می رسیدم .