https://shohada.org/en/node/229952
شناسه خبر: 229952
2022-3-10 23:18
دعا وتوسل
راوی سید کمال موسوی: یکی از شبها بعلّت خستگی زیاد قصد داشتم استراحت کنم . امّا سرو صدای توپخانه و هواپیما مانع از استراحتم شده بود . به برادرم گفتم : چه کار کنیم ؟ ما حسابی خسته هستیم ، خوابمان هم می آید . دشمن هم که دارد می زند . این سنگر هم که رملی است ! - هر گلوله ای که اصابت می کرد یک بار سنگر خراب می شد و دوباره بازسازی می گردید - خلاصه برادرم گفت : « تو بخواب! من الان کاری می کنم که اینها نزنند . نمی دانم چه دعایی همراه داشت . خیلی به اینطور چیزها اعتقاد داشت و حتّی در سخت ترین شرایط عملیّاتی هم نماز شبش ترک نمی شد . بهر صورت آن دعا را خواند . من حدوداً ساعت 2 بعد از نیمه شب راحت خوابیدم . صبح که بیدار شدم به وی گفتم : واقعاً هیچی نزد ؟ گفت : چرا فقط هواپیما چند دفعه آمد و منوّرهای خوشه ای ریخت و رفت امّا مسئلة دیگری نبود . گفتم : صدای هواپیما را که باید می شنیدم ؟ گفت : آنقدر راحت خوابیده بودی که انگار نه انگار که اینجا جبهه است . فردا شبش هم به برادرم گفتم : برادر ، تو را به خدا همان دعایت را بخوان که ما راحت بخوابیم . خلاصه دوشبی که آنجا بودم با دعای ایشان راحت می خوابیدم.