https://shohada.org/en/node/230743
شناسه خبر: 230743
2022-3-10 23:28
توصيه هاي شهيد
زمانی که غلامرضا در جبهه بود با ما تماس گرفت و گفت : که خواب ماشا،ا… را دیدم که یک دسته گل به من داده و گفته که بیا جبهه برویم و راهم را ادامه بده . گفتم : داداش جان ، مادر گناه دارد جوش می زند . گفت : انشاءا… خداوند به مادر صبر می دهد این حرفها را نگو انشاءا… این سری که آمدم دیگه نمی روم خاطرات جمع باشد . خندید و گفت : چه معلوم شاید هم این سری برنگردم گفتم: این حرفها را هیچ موقع نگو که مادر ناراحت می شود گفت : نه حالابیایم یا نیایم می دانم همین سری آخرم است که همانطور هم شد و همان دفعه به شهادت رسید .