https://shohada.org/en/node/230754

شناسه خبر: 230754
2022-3-10 23:28

توصيه هاي شهيد

پس ازشهادت پسرم ماشاءا… یک شب خواب پدرم را دیدم که یک خانه سه طبقه داشت ایشان با دیدن من به یکی از خادمانی که در آنجا بودند گفت : دخترم است برایش غذا بیاورید .بعد از لحظه ای دیدم برایم غذا آوردند پدرم گفت : مقداری از این غذاهای بهشتی میل کن همانطور که من مقابل ایشان نشسته بودم به من گفت : مدتی است که صدای ناله و شیون تو را نمی شنوم گویا ماشاءا… را صدا می زنی . نگاه کن چه جای خوبی دارد یک روز باشد که بگویی ای کاش غلامرضا هم بیاید . آن موقع غلامرضا شهید نشده بود گفتم : غلامرضا کجا بیاید ، پدرم در حالی که طبقه سوم منزل را به من نشان می داد گفت : الان طبقه سوم اینجا متعلق به توست اگر غلامرضا هم بیاید آن وقت طبقه ی بالاتر جای توست پس اینقدر فریاد نکش وبرای ماشاءا… گریه نکن وقتی بیدار شدم صدقه دادم و گفتم : خدایا برای من همین طبقه ی سوم کافی است بچه ام شهید نشود من دیگر طبقه چهارم را نمی خواهم هنوز یک سال از این خواب نگذشته بود که پسر غلامرضا هم به شهادت رسید .