https://shohada.org/en/node/232385

شناسه خبر: 232385
2022-3-10 23:49

زندگي مشترک

راوی حمید محمد خانی فشه توت : آن زمان کوچک بودیم (سال 54 ) و چون پدر ما دوباره ازدواج کرده بود و دو خواهرمان تنها و از آغوش گرم پدر و محروم بودیم. شب که می خواستیم بر پشت بام خانه بخوابیم به یاد پدر می افتادم . در حالی که زیاد گریه می کردیم و دوری پدر برایم سخت نگران کننده بود. شهید که از من بزرگتر بود من را در آغوش گرفت و رویم را بوسید و دستی به سرم کشید و با خنده گفت: چرا گریه می کنی؟ از اینکه پدر با ما نیست گریه می کنی؟ فکر و دوری پدر را از سر خود بیرون کن او که الان زن گرفته است و به فکر ما نیست و تا زمانی که من هستم برای تو هم برادر و هم پدر هستم. این حرف او مرا به حدی خوشحال کرد که از شادی در پوست خود نمی گنجیدم. در حالی که روستای ما کوچک بود و از دوربین عکاسی و فیلم خبری نبود تا خاطرات شیرین آن زمان را به صورت فیلم ویدئو درآورم.