https://shohada.org/en/node/232386
شناسه خبر: 232386
2022-3-10 23:49
عشق به جهاد
راوی حمید محمد خانی فشه توت : خاطرم است که در یک روز برادرم از جبهه آمده بود . من دنبال گله بودم و چون در یک کیلومتری روستایمان چند هکتار زمین داشتیم و مشغول جمع آوری محصول آنجا بودیم و ناگهان دیدم شخصی با موتور به طرف من می آید و من چون چشمم به او افتاد با شتاب به طرف وی رفتم دستم را گرفت و صورتم را بوسید و مانند یک پدر مهربان مرا نوازش کرد و با هم در نزدیک یک چاه قدیمی که در کنار جاده ( در حدود 150 متری ما ) بود نشستیم و با هم شروع به صحبت کردیم و او از من خواست چند بیت شعر برای او بخوانم ولی من از خواندن در کنار او خجالت کشیدم و او شروع به خواندن کرد که با صدای قشنگ خود می خواند و می گفت : مهدی یا مهدی دلها همه خون شد . شهیدان زنده اند ا... اکبر به خون غلتیده اند ا... اکبر . این اشعار را به مدت ده دقیقه خواند و از جای خود بلندشد و دوباره به طرف موتوری که در صدو پنجاه متری ما قرار داشت رفت . در حین راه رفتن ، من از او سؤالهایی از جنگ و جبهه نمودم . لحظه کوتاهی ایستاد و گفت : به خدا قسم دوست دارم پنج سال خدمت کنم زیرا در حالی که دشمنان خاک میهن ما را مورد حمله خود قرار می دهند باید این جانوران وحشی را از این خاک عزیز بیرون راند . صد افسوس که در این جنگ احتمال داد که توسط اولین تیر دشمن بعثی به شهادت برسم و امیدوارم کسانی بعد از ما باشند که روزی این سگهای فریب خورده را از این ایران عزیز بیرون برانند این را گفت و با همان موتور به طرف روستا حرکت کرد . روز بعد دوباره به جبهه رفت در تاریخ 62/8/13 به جبهه رفت در تاریخ 62/10/17 از جبهه برگشت به خانه آمد . این آخرین روزهای زندگی این بزرگوار بود باز تا چشمم به او افتاد ، دوباره اشک چشمانم را فرا گرفت گفت : من خواب دیده ام که آن را به یک مرد روحانی در میان می گذارم . در پنج کیلومتری روستای ما ، روستای دیگری به نام روستای سیاه خله وجود دارد . در آنجا مرد روحانی به نام خطیب بود که با هم بسیار دوست بودند ، وی با موتور به دنبال او رفت و او را به خانه آورد و از او خواست در مورد شهادت در راه خدا و یا کشتن دشمنان اسلام کلماتی از قرآن بیان کند . مرد روحانی گفت: اگر در جبهه با دشمن رو به رو شدی ، اگر دشمن را دیدی او را به هلاکت برسان زیرا آنها مجرم هستند و به میهن ما تجاوز کرده اند اگر تو را به شهادت رساندند ، در نزد خدا پیروز خواهید بود و این آخرین کلماتی بود که آن روحانی با وی در میان گذاشت .