https://shohada.org/en/node/235884

شناسه خبر: 235884
2022-3-11 00:58

خاطرات سیاسی

به روایت از حسن قاینی : در زمان قبل از انقلاب ، روز عاشورا برادرم (حسین قاینی ) نوحه ای را از قبل سروده بود به این مضمون : (آن شهیدان که اندر خاک مأوا کرده اند . گلشن دین را از خون خویش احیاء کرده اند ) به من داد و گفت : این نوحه را بخوان تا مردم روستا سینه بزنند . بعد از اینکه من نوحه را خواندم مردم ترسیدند سینه بزنند . در همین حین پدرم گفت : آقایان نوحه را یک پسر من سروده و پسر دیگر هم می خواند . اگر از طرف پاسگاه بیایند ، شماها را نمی گیرند بلکه پسران مرا می گیرند . اتفاقاً همینطور هم شد و بعد از پایان مراسم نوحه خوانی دو نفر سرباز از اطراف پاسگاه آمدند و منو برادرم (حسین ) را با خودشان بردند . در ابتدای ورود به پاسگاه چند سیلی محکم به من زد و بعد هم دنبال پدرمان فرستاد و از ما و پدرمان تعهد گرفت که دیگر این کارها را نکنیم . صبح روز بعد برادرم حسین از بلند گو اعلام کرد : مردم باید راهپیمایی کنیم چون نیروی هوایی به مزدم پیوسته است . بعد این شعار را گفت : (ارتش به ما پیوسته شاه کمرش شکسته )مردم هم تکرار می کردند . پس از چند دقیقه سیل عجیبی از مردم روستای درخش به طرف روستای آسیابان سرازیر شد . در روستای آسیابان تعداد زیادی از مردم به ما ملحق شدند .