https://shohada.org/en/node/235887

شناسه خبر: 235887
2022-3-11 00:58

خواب و رویای شهید

به روایت از فاطمه غاینی : ایشان در همان ایّام خوابی دیده بود که به دنبال آن باشیفتگی و اشتیاق زاید الوصفی عازم جبهه شد. آن خواب و رویای صادقانه به این ترتیب بود که برادرم گفت: دیدم در پادگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بیرجند هستم، ناگهان متوجه شدم که یک جوان خوش سیمای بسیجی درب اتاق ما رامی زند و سراغ مرا می گیرد. تا اینکه به او نزدیک شدم و عرض کردم با چه کسی کار دارید؟ گفت: با حسین قاینی کار دارم. گفتم: حسین قاینی خودم هستم. بفرمائید چه کار دارید؟ در این لحظه ایشان نگاه معنی داری به قد و بالای من انداخت و پس نگاهی هم به پرونده زیر بغلش بود کرد و آنگاه خطاب به من گفت: من از جبهه آمده ام، حضرت فاطمه(س) شما را سلام رسانده وفرموده اند که به حسین قاینی بگویید: «عوج کند» برادرم گفت: وقتی از خواب بیدار شدم تا صبح گریستم و اشتیاق من برای حضور در جبهه صد چندان شد. این بود که ایشان برای آخرین بار به جبهه رفت و مطمئن هستم که می دانست بر نمی گردد و به شهادت می رسد. این بار برخلاف دفعات گذشته خیلی ساده تر و سبک تر عازم جبهه شد. هیچ عکسی از فرزندان و خانواده اش با خود نبرد و ساده ساده رفت. در حرم حضرت امام رضا(ع) نامه ای برای پدرم نوشت و آن خواب را در آن باز گفته بود. و از پدرم حلالیت طلبیده بود فرموده بود: من دیگر از این سفر باز نمی گردم.