https://shohada.org/en/node/235888

شناسه خبر: 235888
2022-3-11 00:58

بدون عنوان

به روایت از فاطمه قاینی : یک شب خواب دیدم به اتفاق برادرم حسین قاینی تعدادی از اقوام و خویشان جهت تفریح به یک صحرای سبز و خرم رفته ایم. یکمرتبه برادرم مرا صدا زد و گفت: خواهر، بیا اینجا کارت دارم. پس از اینکه از اقوام و خویشان فاصله گرفتیم برادرم دو عدد قرآن از جیبش در آورد و گفت: این دو عدد قرآن را بگیر و نگه دار، من می خواهم به یک سفر طولانی بروم. این حرف را برادرم که گفت از خواب بیدار شدم و بعد از سه روز خبر شهادتش را به ما دادند. پس از مدتی چون دو فرزند برادرم سن سال خیلی کمی داشتند، سرپرستی آنها را به ما سپردند و آنجا بود که متوجه شدم آن دو قرآنی که برادرم در عالم خواب به ما داد همین دو فرزندش بوده اند.