https://shohada.org/en/node/236262

شناسه خبر: 236262
2022-3-11 01:04

فعالیت های مذهبی

به روایت از احمد رمضانی : مادرم در ادامه صحبت هایش چنین به خاطر می آورد که تیرماه سال 1354 بود ما ساکن شهرستان ساری بودیم. یک شب دیدم شهید دیروقت به خانه آمد و خیلی ناراحت است و دایم با خودش فکر می کند. مادرم می گوید: دلیل ناراحتی ایشان را پرسیدم ایشان در جواب گفتند: که چند روز است بر پرده سینمای مشهد تابلو بسیار زشتی را آویزان کرده اند و ما هنگامی که از آنجا عبور کرده و می خواهیم به مسجد برویم باید سرمان پایین باشد و ذکر بگوییم. در ضمن اعلام کرده اند که این تابلو تا یک ماه بر روی پرده سینما نصب است و برای همین من ناراحتم. روز بعد ایشان دیروقت به خانه آمدند و بعد از صرف شام خوابیدیم و ساعت از 12 شب گذشته بود که با سر و صدایی من بیدار شدم دیدم شهید دارد مطلبی را روی کاغذ می نویسد. از ایشان سئوال کردم که دارید چکار می کنید و ایشان که خیلی کم در خانه صحبت می کردند گفتند: دارم نامه ای به فرمانداری شهرستان می نویسم و از آنها می خواهم آن تابلو زشت را پایین بیاورند به علاوه مطالب دیگری هم نوشته ام و از خدا می خواهم که مرا در این کار یاری فرماید. دو روز بعد هنگامی که ایشان از اداره برگشتند دیدم خیلی خوشحال هستند علت خوشحالی ایشان را جویا شدیم و ایشان گفتند: خدا را شکر. آن تابلو زشت بر پرده سینما را پایین آورده اند.