https://shohada.org/en/node/236951

شناسه خبر: 236951
2022-3-11 01:14

توصيه هاي شهيد

یک روز که به مرخصی آمد متوجه شدم که پایش زخمی شده است من نمی دانستم زخمهایش دراثر ترکش است . پایش سیاه و کبود شده بود . به او گفتم : چرا پایت سیاه و کبود شده است ؟ گفت : چیزی نیست . ما یک روز عملیاتی داشتیم و باید برای انجام آن به طرف خاکریز دشمن می رفتیم . سینه خیز به سمت دشمن حرکت کردیم . کمی جلوتر سنگی بود و یک نفر می توانست پشت آن پناه بگیرد ولی ما دو نفر بودیم دوستم زبان عراقی را می فهیمد . دونفری پشت سنگ رفتیم تا گوش کنیم عراقیها چه می گویند از پشت آن سنگ خوب متوجه نمی شدیم که عراقیها چه می گویند . برای همین سینه خیز مقداری جلو رفتیم تا صحبتهای آنها رابشنویم . در حین رفتن بودیم که ما را دیدند دوباره به پشت سنگ پناه بردیم . عراقیها چنان سنگ را به گلوله بستند که تکه های سنگ از کناره هایش جدا می شد برای اینکه عراقی ها ما را مورد هدف قرار ندهند به همدیگر چسبیده بودیم . ترکشهای سنک به ساقهای پایمان می خورد . عراقیها چیزهایی می گفتند که من نمی فهیمدم ، به دوستم گفتم : آنها چه می گویند .گفت: می گویند : دو نفر پشت سنگ دیده شدند . ناگهان تیری به بازوی دوستم اصابت کرد وبه آرامی چفیه ام را به بازوی اوبستم دوستم گفت : آقای فتحی بهتر است کمی خودمان را در حالت سینه خیز به مردن بزنیم تا فکر کنند ما شهید شده ایم . حدود ده دقیقه خودمان را به مردن زدیم آنها فکر می کردند که ما از پای در آمده ایم. بعد از مدت کوتاهی به حالت سینه خیز خودمان را به پشت خاکریز رسانیدیم . و از آن صحنه جان به در بردیم .